شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
179
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
دل شرف الملك بنشست ، و دانستم كه از اين نيّت نخواهد گشت ، گفتم : اگر از اين اقتراح ناگزير است بارى بايد كه بتواضع مقرون و بخضوع مشفوع شود ، چه ترقيق لفظ و تلطيف عبارت را در تنجّز حاجت اثرى عظيم است ، چه مثل ملوك مثل كوههاى بلند است ، كه اگر در خطاب با وى نرمى كنى صداى او هم به نرمى باشد . اين نصيحت از من قبول كرده همچنان كرد ، بلكه از حرص بر مال در تواضع مبالغه كرد ، و گفت : بر شما پوشيده نيست كه حادثهء تاتار ، كه مفرّق جموع و مستجلب دموعست * ، مجموعات قرون ماضيه را چگونه تفرقه كرد ، و خزاين سلاطين بر چه شكل بتاراج برد ، و اين سلطان بعد از وفات پدر چگونه از جزيره بدر آمد ، غير شمشيرى با خود چيزى نداشت . اگر در اين وقت با او معاملت به حكم مروّت كنند هر آينه اثر آن پيش وى پوشيده نماند ، و ذكر آن بر روى روزگار مخلّد گردد . و تطويل و تذلّل بسيار كرد ، چنان كه از تلقينى كه كرده بودم پشيمان شدم . آنگه رسول را خلعتى لايق همّت خود در پوشانيد ؛ استر با طوق و سر افسار و يك هزار دينار تكلّف كرد . اين رسالت را پيش سلطان علاء الدّين موقعى حسن ظاهر شد ، و تحف و اصناف الطاف و هدايا ، و انواع اموال جهت سلطان جدا و جهت وزير جدا ، به طرف وى روانه كرد . و بسبب موانعى ، كه شرح آن خواهد آمدن ، نرسيد الّا بعد از آنكه سلطان بمحاصرت خلاط نشسته بود . « 1 »
--> ( 1 ) - دو باب از متن عربى را كه بعد از اين باب آمده است مترجم انداخته است ، يكى فتح شدن آذربيجان بدست شرف الملك و ديگرى مقتول شدن تجار اسماعيليان در آذربيجان بر حسب امر او .